بديع الزمان فروزانفر
411
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مرض و موت جسمانى و روحانى و آن حديث اينست : لا تمارضوا فتمرضوا و لا تحفروا قبوركم فتموتوا . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 12 . جبر چه بود بستن اشكسته را * يا بپيوستن رگى بگسسته را چون در اين ره پاى خود نشكستهاى * بر كه مىخندى چه پا را مرتبهاى پيشتر گذشت كه جبر در لغت عمل شكسته بندى است و شرط آن شكسته شدن استخوان است و برين قياس جبر محمود و ناديدن خود و اسباب ، مبتنى است بر فناى وجههى نفسى و نيستى در مقام فعل و تا آن حالت براى سالك روى ندهد جبر محمود تحقق نمىپذيرد و ادعاى جبر مانند بستن پايى است كه نشكسته و سالم باشد و چنين كس خود را بازى مىدهد و بر خويش مىخندد . و آن كه پايش در ره كوشش شكست * در رسيد او را براق و بر نشست حامل دين بود او محمول شد * قابل فرمان بد او مقبول شد تا كنون فرمان پذيرفتى ز شاه * بعد از اين فرمان رساند بر سپاه تا كنون اختر اثر كردى در او * بعد از اين باشد امير اختر او براق : مركبى كه مطابق روايات اسلامى ، جبرئيل در شب معراج از آسمان براى حضرت رسول اكرم ( ص ) آورد تا بر آن سوار شد و از مكه به مسجد اقصى و از آن جا به آسمانها عروج فرمود و آن « اسبى بود از خر مهتر و از شتر ( ظ : استر ) كهتر و دنبالش چون دنبال شتر بود و برش ( ظ : بر ) او چون بر اسب بود ، رويش چون روى آدميان ، دست و پايش چون دست و پاى شتر بود و سم او چون سم گاو و سينهاش چون ياقوت سرخ بود و پشتش چون در سفيد بود ، زينى از زينهاى بهشت بر او نهاده و او را دو پر بود چون